حانیهحانیه، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

عسل مامان

واکسن

1392/11/24 18:54
نویسنده : مامان سمانه
267 بازدید
اشتراک گذاری

تا چشم رو هم گذاشتیم دو ماه گذشت و باااااز واکسن ابرو ...

16 بهمن که یه روز برفی ای هم بودمحصل، مامان از خواب بیدارم کرد. قطره استامینوفن بهم داد و حاضر شدیم تا با بابا و آقاجون بریم و واکسن بزنیم.

وقتی رسیدیم خانوم پرستار واکسن زننیشخند داشت صبحونه میخورد.زبانکده محصل پس من با بابام توی راهرو گردشی کردیم. این اولین باری بود که من قبل از اینکه با آمپول بالا سرم بایستند بیدار بودم. پس موقع واکسن زدن که رسید، مامان من رو روی تخت خوابوند و من با دقت تمام نیگا نیگا می کردم.

واکسن زده شد. 2 تا! یکی پای راست و یکی پای چپ! گریه ام گرفتگریه و 2 تا قطره هم توی دهنم ریختن.

وقتی گریه ام گرفت خانوم پرستار واکسن زن بهم گفت : موش موشک گریه نکن.لبخند من هم آروم شدم و نیگاش کردم تا حرفش تموم شد بعد دوباره گریه ام گرفت که بهم یه جغجغه جایزه دادن. من دیگه گریه نکردم و شروع کردم بازی.

 یکمی بیحال شده بودم. مامانم هم نمی دونست چه کنه تا دمای من متعادل بمونه761920_JC_see_stars.gif. آخه هوا سرد بود؛ لباس گرم میپوشیدم تب می کردم و دمام بالا میرفت، لباسم رو کم می کرد یکمی دست و پام یخ می کرد.

شب خوابم نمی برد.آخه تب کرده بودم و فقط بغل مامان خوابم می برد. تا مامان من رو می گذاشت سر جام بیدار می شدم. مامان من رو بغل کرد و خوابوند. زبانکده محصلهمون جا روی مبل خودش هم خوابش داشت می برد.

یکمی لباس هام رو باز سبک تر کرد و پام رو از پتو بیرون گذاشت و کنار خودش خوابوند. 2، 3 ساعتی راحت خوابیدیم. صبح زود همه با هم بیدار شدیم و قطره ام رو خوردم و خدا رو شکر تبم قطع شده بود. با مامان رااااااااحت خوابیدیم تا لنگ ظهرخواب

 

 

 



پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

خاله جون
21 بهمن 92 17:44
عوضش واکسن بعدی رفت تا 6 ماه دیگه هورااااااااااااا لباس نو مبارک چقدم با لباسای دیگت هماهنگه خاله جون
بابا داود
21 بهمن 92 19:21
سلام حانیه که ترسی به دل نداشت و ترس ما هم نگرانی از سرخوردن روی برفها بود.
مریم جون
21 بهمن 92 19:57
حانیه قوی حانیه نترس و..
زنمو انسیه
23 بهمن 92 22:06
قربون تو دختر گل که با یه جغجغه ساکت شدی .
خاله فاطمه
1 اسفند 92 13:54
قوی باش دخترقویییییییییییییییی چقدر لباس نازی دست مامان سمانه درد نکنه
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل مامان می باشد